با ورود شخصیت تیا که درواقع یک ربات اندروید است تا شاهد ارتباط رسمی فیلم با دنیای Alien باشیم، روایت متفاوتی که از آن صحبت کردم، آغاز میشود. درواقع ما دو شخصیت اصلی داریم که هر یک هدف مشترکی دارند و برای رسیدن با آن باید با یکدیگر همکاری کنند. آنها درواقع دشمن یکدیگر محسوب میشوند، اما نکته قابل توجه این است که فیلمهای گذشته دن تراختنبرگ یک ماجراجویی تکنفره بوده است و شخصیت بعدی فیلم یا صرفا بهعنوان شخص کمکی حضور داشته یا شخصیت منفی بوده است و اینجا ما شاهد یک داستان چندنفره هستیم.
درواقع ما اگر فیلم Predator: Badlands را یک بازی ویدیویی در نظر بگیریم، فیلم جدید تراختنبرگ یک فیلم کواپ دونفره است که در آن هر شخصیت بخش وظیفه خود را دارند و در طول داستان رشد میکنند و درنهایت با حضور شخصیت سوم شاهد شکلگیری یک خانواده یا قبیله هستیم. دو شخصیت روی کاغذ درواقع بیشباهت به یکدیگر نیستند، اما باز هم انقدر متفاوت هستند که باعث نشود تصور کنیم صرفا یک داستان برای دو شخصیت در حال گفته شدن است. درواقع تفاوت مهم رابطه تیا با تسا، همزاد او در فیلم است که برخلاف رابطه دک با برادرش است و این داستان را جذابتر میکند.
درواقع شکار موجود شکست ناپذیر و افسانهای سیاره یک بهانه است تا تیا و دک صرفا بهانهای است تا این دو شخصیت با دشمن و مشکل اصلی خود مواجه شوند. تیا باید متوجه شود تسا مثل او نیست و تنها بهدنبال تکمیل هدفی است که برای آن ساخته شده است و خواهر او نیست. دک نیز باید بپذیرد هرگز توسط قبیلهاش پذیرفته نخواهد شد و شاید شکار این موجود به او کمک کند که بتواند به خانه بازگردد، اما به معنای اینکه بخشی از آنها باشد نیست. درواقع فیلم مرحله به مرحله دشمن و مانع واقعی را معرفی میکند و شخصیتها با تغییری قابل لمس مواجه میشوند.




