
سرپرست اسبق معاونت بخش عدم اشاعه وزارت خارجه آمریکا گفت: دیپلماسی گزینه ترجیحی ترامپ است.
به گزارش سرویس بینالملل تابناک؛ در روزهای اخیر و همزمان با تشدید تحولات امنیتی در منطقه، گزارشهای منابع معتبر بینالمللی از حرکت ناو هواپیمابر آمریکایی «آبراهام لینکلن» به حوزه فرماندهی سنتکام و افزایش حضور نظامی آمریکا در اطراف خلیج فارس حکایت دارد.
این تحرکات با ادبیات تهدیدآمیز مقامات واشنگتن درباره گزینه نظامی علیه ایران همراه شده و فضای منطقه را وارد مرحلهای حساس کرده است. در مقابل، گروههای اصلی محور مقاومت از جمله کتائب حزبالله عراق، حزبالله لبنان و ارتش ملی یمن با صدور بیانیههایی، حمایت صریح خود از ایران را در صورت هرگونه تجاوز نظامی اعلام کردهاند.
در خصوص این موضوع خبرنگار تابناک گفتگویی با «مارک فیتزپاتریک» سرپرست اسبق معاونت بخش عدم اشاعه وزارت خارجه آمریکا انجام داده که در ادامه آمده است.
فیتزپاتریک تا چندی قبل مدیریت اجرایی اندیشکده انستیتو بینالمللی مطالعات استراتژیک (IISS) را برعهده داشت. او از سال ۲۰۰۵ به عضویت اندیشکده انستیتو بینالمللی مطالعات استراتژیک در آمده بود. پیش از آن، فیتزپاتریک ۲۶ سال به عنوان دیپلمات در وزارت خارجه امریکا خدمت کردهبود. در طول این سالها او در دفاتر نمایندگی امریکا در سئول، توکیو، ولینگتون، وین و همچنین به عنوان دستیار موقت وزیر امورخارجه در امور عدم اشاعه، خدمت کرده است. این سوابق دیپلماتیک او را به یکی از کارشناسان مطرح امریکایی در حوزه خلع سلاح هستهای و عدم اشاعه تبدیل کرده است. او کتابهای متعددی در زمینه خلع سلاح هستهای و عدم اشاعه منتشر کرده است. کتاب «قدرتهای هستهای پنهان آسیا: ژاپن، کره جنوبی و تایوان»، «فائق آمدن بر خطرات هستهای پاکستان» و «بحران هستهای ایران: اجتناب از بدترین سناریوها» بین سالهای ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۶ توسط او در مورد مسائل خلع سلاح هستهای نوشتهشده است.
*ناو «یواساس آبراهام لینکلن» وارد اقیانوس آرام و منطقه مسئولیت سنتکام شده است. این ناو پس از تهدیدهای اخیر ترامپ علیه ایران به منطقه نزدیک شده است. هدف از اعزام این ناو چیست؟ عملیات نظامی یا اعمال فشار و تهدید؟
اعزام ناو گروه هواپیمابر آبراهام لینکلن هم جنبه تهدید دارد و هم آمادگی برای نبرد. رئیسجمهور ترامپ بدون تردید امیدوار است که با به نمایش گذاشتن تهدید، بدون انجام عملیات نظامی که با خطر تلفات نیروهای آمریکایی همراه است، به برخی از اهداف خود دست یابد.
با این حال، من احتمال استفاده مجدد او از نیروی نظامی علیه ایران را دستکم نمیگیرم. از نگاه او، حملاتش علیه ایران در ماه ژوئن گذشته هیچ هزینهای برای ایالات متحده نداشت.
این ماه نیز او یک عملیات نظامی بسیار موفق در ونزوئلا انجام داد. سرمست از این موفقیتها، او دوباره تمایل دارد از نیروی نظامی برای دستیابی به یک موفقیت در سیاست خارجی استفاده کند.
*رئیسجمهور آمریکا، دونالد ترامپ، اعلام کرده است که دیپلماسی هنوز یک گزینه است. از سوی دیگر، شروط آمریکا برای مذاکره با ایران عبارتاند از: ۱) خروج کامل اورانیوم غنیشده از ایران، ۲) اعمال محدودیت بر ذخایر موشکهای دوربرد ایران، ۳) تغییر سیاست ایران در حمایت از نیروهای نیابتی در منطقه، ۴) ممنوعیت غنیسازی مستقل اورانیوم توسط ایران. در چنین فضایی، احتمال موفقیت دیپلماسی تا چه حد است؟
دیپلماسی گزینه ترجیحی ترامپ است. دستیابی به هر چهار هدف او غیرممکن خواهد بود، اما تحقق حتی یکی از آنها هم یک موفقیت بزرگ محسوب میشود. اولین مورد محتملترین است: ایران در گذشته ذخایر اورانیوم غنیشده خود را به روسیه منتقل کرده است، بنابراین از نظر اصولی دلیلی وجود ندارد که دوباره این کار را انجام ندهد.
با این حال، تردید دارم که ترامپ تنها به این مورد راضی شود. او خواستار پایان کامل غنیسازی اورانیوم خواهد بود.
*اگر حملهای علیه ایران انجام شود، ایران نیز بهصورت نظامی پاسخ خواهد داد و اعلام کرده است که پایگاهها و ناوهای آمریکایی، و همچنین اسرائیل، اهداف مشروع خواهند بود. برخی معتقدند این حمله ممکن است مرحلهای باشد؛ به این معنا که آمریکا قصد دارد حملهای انجام دهد و ایران را برای رسیدن به یک توافق تحت فشار بگذارد و این روند ادامه یابد. ارزیابی شما از این روند چیست؟ آیا این احتمال وجود ندارد که واکنش ایران از همان مرحله نخست به یک جنگ تمامعیار منجر شود؟
بزرگترین نگرانی من درباره حمله به ایران این است که به یک جنگ بیپایان از حملات و ضدحملات مکرر منجر شود؛ چرخهای تصاعدی که اسرائیل را نیز درگیر خواهد کرد؛ و برای چه هدفی؟ اوایل این ماه ترامپ از حمله در حمایت از معترضان در ایران صحبت میکرد.
اکنون او آمادگی برای حمله را با استناد به موشکهای ایران توجیه میکند. چنین اهداف متغیر و نامشخصی احتمال «گسترش مأموریت» و طولانیتر شدن جنگ را افزایش میدهد.
*برخی بر این باورند که با توجه به ماهیت نظم نوین جهانی و پروژههای کلان مانند کریدور اقتصادی هند–خاورمیانه–اروپا (IMEC) و سایر طرحهایی که ایالات متحده در منطقه دنبال میکند، آمریکا دیگر نمیتواند با ایرانِ کنونی کنار بیاید و در پی «حل مسئله ایران» است. به این معنا که همانند گذشته، سیاستهایی نظیر «مهار دوگانه»، ایجاد موازنه علیه ایران و امثال آن دیگر کارساز نیست و مسئله ایران باید بهطور اساسی حلوفصل شود. ارزیابی شما چیست؟
از زمان بحران گروگانگیری سال ۱۹۷۹، جمهوری اسلامی ایران هدف نفرت آمریکا بوده است. در دهههای پس از آن، ایران یک مشکل پس از دیگری ایجاد کرده است: حمایت از گروههای تروریستی، پیگیری مخفیانه سلاحهای هستهای، نقض حقوق بشر، بازداشت اتباع خارجی و تهدید همسایگان!
با توجه به موفقیت محدود سیاستهای مهار، در میان برخی استراتژیستهای آمریکایی تمایلی شکل گرفته است که این مسئله یکبار برای همیشه از طریق تغییر رژیم حل شود. اعتراضات اخیر در ایران این رویکرد را جذابتر و قابل توجیهتر کرده است.
*اگر ایالات متحده بخواهد با ایران به توافق برسد، آیا اسرائیل تلاش خواهد کرد بازی آمریکا را به هم بزند، یا یک توافق سیاسی میتواند خواستههای اسرائیل را نیز برآورده کند؟
اگر ایالات متحده بخواهد توافقی در چارچوب برجام دنبال کند، بهگونهای که اجازه ادامه غنیسازی اورانیوم داده شود و به برنامه موشکی ایران پرداخته نشود، اسرائیل مخالفت خواهد کرد و احتمالاً برای متوقف کردن آن تلاش میکند.
اما من ترامپ را در پی چنین توافق محدودی نمیبینم. همه مشاوران او خواهان ممنوعیت غنیسازی اورانیوم برای ایران هستند. ترامپ ممکن است در مورد برد موشکها و حمایت از نیروهای نیابتی انعطافپذیر باشد، اما در مورد غنیسازی نه.



