
به گزارش تابناک به نقل از مهر، جنگ امروز، جنگ روایت است، در خط مقدم این نبرد، قالیباف در مقابل دوربین «سیانان» با تصاویر ثبتشده از صحنههای واقعی، سناریوی از پیش نوشتهشده رسانه غربی را به هم ریخت.
یک.نشستهاند. دو نفر. دو صندلی. یک میز. آنطرفی، به ظاهر خبرنگار است و از آمریکا آمده. نمایندهی «سیانان». نمایندهی «روایتِ غالب رسانه های دشمن». عادت کرده اند این ها به سوال کردن. به اینکه آنها بپرسند و تو به میزانی که در گفت و گو اجازه می دهند بتوانی از خودت یا عقیده ات دفاع کنی. عادت کرده اند که زمین بازی را خودشان طراحی کنند. آن ها «میزبانند»و تو «متهم». اینطرف اما… قالیباف است. با همان آرامشِ ولبخند همیشگی اش. ظاهرش ظاهر یک دیپلمات است. کت و شلوار. اما باطنش… باطنش هنوز بویِ «جبهه های جنوب را می دهد،بوی مجاهدت های گفته نشده اش در جنگ دوازده روزه را»
دو. قصه، قصهی کلمات نیست. کلمه، هواست. میرود و میآید. باد میبردش. هر چه بگویی «ما نکشتیم، آنها کشتند»، ترجمه نمیشود.
در گوشِ مخاطبِ غربی، صدای تو گم است. تصویر اما… تصویر، زبانِ مشترک است. تصویر، دروغ نمیگوید. یا لااقل، سختتر دروغ میگوید. وسطِ سوال و جوابهای کلیشهای، وسطِ همان بازیِ همیشگیِ «شما زدید، ما خوردیم»، ناگهان تبلتش را بیرون می آورد. یک حرکتِ غیردیپلماتیک؟ شاید. یک حرکتِ غیرمنتظره؟ حتماً. تبلت روشن میشود. انگشت میخورد روی دکمهی پخش. تمام.
سه. سکوتِ مجری، دیدنیتر از حرفهایش است. آن تبلتِ کوچک، روی آن میزِ شیشهای، دیگر یک وسیله الکترونیکی ساده نیست. یک «سلاح» است. یک «خاکریز» است وسطِ گفت و گو با بازجو خبرنگار سیانان. قالیباف، اینجا دیگر فقط «رئیس مجلس» نیست. یک «راوی» است.
راویِ صحنههایی که آنطرفیها، ماههاست – شاید سالهاست – سانسورش کردهاند. نشان میدهد. خشونت را. سلاح را. آن چند هزار نفری را که خونشان ریخت تا امنیتِ خیابان نریزد. و مجری؟
مجری دیگر «بازجو» نیست. تماشاگر است. مات شده است. این را در سناریو ننوشته بودند. قرار نبود طرف ایرانی، سند رو کند. قرار بود لکنت بگیرد اما ماجرا عکس آن چیزی شد که انتظارش را داشتند.
چهار. ما عادت کرده ایم به انفعال. به اینکه مودب بنشینیم و فحش بخوریم – هم در خیابان، هم در رسانه. عادت کرده ایم که «روایت» را آنها بسازند و ما فقط اگر بتوانیم «تکذیب» کنیم. اما این حرکت… این حرکت، جنسش فرق داشت. جنسش از جنسِ کنش های یک «فرمانده» بود. که وسطِ معرکه، وقتی میبیند بیسیمچی پیام را اشتباه میرساند، خودش بلند میشود. خودش «گرا» میدهد. این تبلت، همان دوربینِ موقعیتِ جنگ است. همان دوربینِ آوینی. که میخواهد «حقیقت» را از لایِ لجنزارِ «پروپاگاندا» بیرون بکشد.
پنج. دیکتاتوریِ رسانه یعنی همین. یعنی من میگویم چه ببینی. و انقلابِ رسانه یعنی همین کاری که قالیباف کرد. یعنی شکستنِ قاب. یعنی اینکه بگویی: «آقای سیانان! آقای جهانِ اول! این فیلم را هم ببین. این خون را هم ببین. این حقیقت را هم ببین.»جنگِ امروز، جنگِ موشک نیست فقط. جنگِ روایت است. و در جنگِ روایت، کسی برنده است که «تصویر» دارد. آن شب، روی آن میز، قالیباف برنده شد. نه با زبانِ انگلیسی. نه با اصطلاحاتِ پیچیدهی سیاسی. با یک تبلت. با یک حقیقتِ عریان. و حقیقت، همیشه برنده است؛ اگر کسی با فکر و خلاقیت بتواند در این جنگ نابرابر صدای مظلومیت انقلاب و مدافعانش را به گوش جهانیان برساند.
آخر. کاش یاد بگیریم. کاش همهی مسئولینِ ما، همهی سفیرهای ما، همهی انسان رسانه ها،همه رسانه های رسمی و غیر رسمی، یاد بگیرند. که با دستِ خالی به جنگِ رسانه نروند. که سند داشته باشند. که نترسند. که قاب را بشکنند.




