چرا اینشتین ۹ سال بیکار بود؟


فشار مخالفت خانواده و بیکاری کم بود که بحرانی بزرگ‌تر از راه رسید: میلوا باردار شد، موضوعی که در سال ۱۹۰۲، می‌توانست شانس باقی‌مانده‌ی آلبرت را هم برای استخدام نابود کند. پس میلوا پنهانی به خانه پدری‌اش در صربستان رفت و دخترشان لیزرل را به دنیا آورد.

سرنوشت لیزرل در هاله‌ای از ابهام باقی ماند: او در ۱۹ ماهگی مخملک گرفت و پس از آن، نامش از تمام نامه‌های آلبرت حذف شد. آیا مرده بود یا او را به فرزندخواندگی سپردند؟ والتر آیزاکسون، زندگی‌نامه‌نویس مشهور، می‌گوید: «اینشتین و همسرش با موفقیتی حیرت‌انگیز تلاش کردند تا نه‌تنها سرنوشت، بلکه وجود فرزند اولشان را کاملاً پنهان کنند.» این راز تاریک، زخمی بود که آلبرت تمام عمر پنهانش کرد.

اینشتین به هر استادی در اروپا نامه می‌نوشت و ملتمسانه درخواست کار می‌کرد

آشفتگی زندگی حرفه‌ای آلبرت هم کم از زندگی شخصی‌اش نداشت. او که قول داده بود به‌محض پیداکردن کار با میلوا ازدواج کند، به هر استادی در اروپا نامه می‌نوشت و درخواست کار می‌کرد. حتی به شوخی به دوستش مارسل گراسمن نوشت: «من هیچ سنگی را نچرخیده باقی نگذاشتم. خدا خر را آفرید و به او پوستی کلفت داد!»

برای مثال به ویلهلم اوستوالد، شیمی‌دان بزرگ و برنده نوبل آینده، نامه نوشت و ملتمسانه درخواست کرد دستیارش شود. وقتی پاسخی نگرفت، نامه‌ی دوم را فرستاد و باز هم با سکوت مواجه شد. درنهایت هرمان پدر آلبرت که شاهد افسردگی و انزوای پسرش بود، غرورش را زیر پا گذاشت و نامه‌ای مخفیانه به پروفسور اوستوالد نوشت:

استاد محترم… خواهش می‌کنم پدری را ببخشید که جسارت کرده و به‌خاطر پسرش مزاحم شما شده است… پسر من، آلبرت، ۲۲ساله است… او عمیقاً احساس بدبختی می‌کند و این فکر که زندگی حرفه‌ای‌اش از ریل خارج شده، هر روز بیشتر آزارش می‌دهد… تنها امید من این است که چند کلمه تشویق‌آمیز برایش بنویسید تا شادی زندگی و کارکردن را دوباره به دست آورد… اگر بتوانید شغل دستیاری به او بدهید، سپاسگزاری من حد و مرزی نخواهد داشت.

 اوستوالد به این نامه هم جوابی نداد. اینشتین معتقد بود توصیه‌نامه‌های منفی پروفسور وبر، درها را به رویش بسته است. او چاره‌ای نداشت جز اینکه تدریس خصوصی کند تا فقط زنده بماند.

ولی درست زمانی که امیدها رنگ می‌باخت، دوستی قدیمی به دادش رسید. پدر مارسل گراسمن توانست برای آلبرت مصاحبه‌ای در اداره ثبت اختراع برن ترتیب دهد؛ شغلی که هیچ ربطی به فیزیک نظری نداشت، اما لااقل حقوق ثابتی را برایش تضمین می‌کرد.

سال ۱۹۰۲، هرمان اینشتین از دنیا رفت. او هرگز پسرش را در لباس یک دانشمند ندید و نفهمید همین شغل کسالت‌بار و رده‌پایین، پناهگاهی است که پسرش برای تغییر دنیا به آن نیاز دارد.

چهار مقاله‌ای که کسی جدی نگرفت

آلبرت اینشتین اداره ثبت اختراع را صومعه دنیوی خود می‌نامید؛ جایی که در آن زیباترین ایده‌هایش متولد شدند.

او کار هشت‌ساعته‌اش را در دو سه ساعت انجام می‌داد، بعد کاغذهای فیزیکش را روی میز پهن می‌کرد و هر وقت صدای پایی می‌شنید، آن‌ها را باعجله در کشو می‌ریخت. در همین ساعت‌های دزدی‌شده از دولت سوئیس بود که جهان تغییر کرد!

اینشتین در سال ۱۹۰۵ چهار مقاله نوشت که هر یک به‌تنهایی برای تغییر دنیای فیزیک کافی بود

سال ۱۹۰۵، آلبرت در فاصله چند ماه، چهار مقاله نوشت که هرکدام مسئله‌ای بنیادین در فیزیک را نشانه می‌گرفتند:

در مقاله‌ی نخست، به سراغ نور رفت. فیزیک‌دانان نور را موج می‌دانستند، اما اینشتین نشان داد که در برخی پدیده‌ها، نور رفتاری شبیه ذرات دارد؛ بسته‌هایی کوچک از انرژی که بعدها فوتون نام گرفتند.

همین ایده توضیح می‌داد چرا در اثر فتوالکتریک، افزایش شدت نور همیشه باعث آزادشدن الکترون نمی‌شود، اما تغییر فرکانس می‌تواند چنین اثری داشته باشد. این همان مقاله‌ای بود که سال‌ها بعد جایزه نوبل را برایش آورد.



منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

َadmin

روزگاری که رضاخان سعی داشت نشان دهد تاثیرگذار است/انگلستان و تاسیس «نیروی‌های مسئول مداخله در ایران»! – تابناک

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، همزمان با اغتشاشات اخیر مهندسی‌شده رژیم صهیونیستی در ایران (دی‌ماه ۱۴۰۴) و ایام دهه فجر سالروز پیروزی انقلاب اسلامی ایران که

ادامه مطلب »