وقتی ارتباط قطع می‌شود؛ تجربه حصر دیجیتال در روزگاری که اینترنت یک حق اساسی است


درست در روزهایی که اینترنت، پیامک‌ها و حتی تماس‌ تلفنی قطع شد و حس حصر و محدودیت فلج‌مان کرد، یادداشتی از لی‌لی گلستان خواندم. گلستان در خردادماه سال ۱۳۷۸ در یادداشتی برای مجله‌ی آدینه نوشته بود: «آرزو می‌کنم که اینترنت بین‌المللی هم در دسترس‌مان قرار گیرد… می‌دانم این آرزو هم روزی برآورده خواهد شد…».

جمله‌ای که بیست وشش سال پیش بیشتر شبیه خواست گروهی بود که اینترنت را راهی برای ارتباط میان‌فرهنگی دوطرفه و معرفی هنر و هنرمندان ایران به جهان می‌دیدند. امروز اما، در شرایطی که قطعی و اختلال اینترنت، تماس تلفنی و پیامک‌ها قطع را تجربه کردیم، آن جمله دیگر آرزو نیست؛ توصیف یک نیاز حیاتی است.

به بیان دیگر، در اواخر دهه هفتاد، دسترسی به اینترنت بیشتر به بهبود کیفیت زندگی فرهنگی و حرفه‌ای گروهی محدود از جامعه کمک می‌کرد. اما اینترنت و تلفن همراه به زیرساخت‌های حیاتی زندگی همه‌ی اقشار و گروه‌های اجتماعی تبدیل شده‌اند. آموزش، کار، درمان، خرید، ارتباطات خانوادگی و پیگیری اخبار، همگی به شبکه‌ای وابسته‌اند که قطع یا مختل شدن آن، زندگی را به حالت تعلیق درمی‌آورد.

مساله فقط قطع کامل نیست؛ ابهام در کم و کیف دسترسی، یکی از پرهزینه‌ترین پیامدهاست

قطع ارتباطات دیجیتال خیلی زود از سطح خبر و تیتر عبور می‌کند و وارد زندگی روزمره می‌شود. تماس‌های ضروری برقرار نمی‌شود، کسب‌وکارهای آنلاین از کار می‌افتند و دسترسی به اطلاعات محدود می‌شود و … آنچه بیش از همه سنگینی می‌کند، حس ناتوانی و بی‌اختیاری است، احساسی که در بستر ناآرامی‌های اجتماعی، با ترس، خشم و نگرانی از آینده‌ای نامعلوم گره می‌خورد.

مساله فقط قطع کامل نیست؛ ابهام در کم و کیف دسترسی، یکی از پرهزینه‌ترین پیامدهاست. وقتی کسی نمی‌داند اینترنت چه زمانی، با چه کیفیتی و تا چه حد در دسترس خواهد بود، امکان برنامه‌ریزی از بین می‌رود. این بلاتکلیفی، فشار روانی را افزایش می‌دهد و حس ناامنی را تشدید می‌کند. در چنین شرایطی، جامعه نه‌تنها آرام نمی‌شود، بلکه مستعد اضطراب، شایعه و خشم جمعی خواهد شد.

در بزنگاه‌های اجتماعی، ارتباط نقش تعیین‌کننده‌ای دارد. مردم نیاز دارند و حق دارند بدانند چه می‌گذرد، با یکدیگر در تماس باشند و روایت‌های مختلف را بررسی کنند. محدود شدن این امکان، نه‌تنها مانع نگرانی نمی‌شود، بلکه فضا را برای سوءتفاهم و بی‌اعتمادی گسترده‌تر می‌کند.

سکوت و حصر ارتباطی، به‌جای آرامش، اغلب التهاب بیشتری می‌آفریند. قطع تماس تلفنی و پیامک، این تجربه را تشدید می‌کند. وقتی حتی ساده‌ترین ابزارهای ارتباطی هم از دسترس خارج می‌شوند، احساس محصور بودن واقعی‌تر می‌شود. بسیاری از مردم در چنین شرایطی از یک تجربه مشترک می‌گویند: ناتوانی در خبر گرفتن از نزدیکان و اطمینان از حال آن‌ها. این وضعیت، مستقیماً امنیت روانی جامعه را هدف می‌گیرد.

زندگی در حصر ارتباطی جامعه را مستعد اضطراب، شایعه و خشم جمعی می‌کند

از منظر ارتباطات، اینترنت فقط ابزار انتقال پیام نیست؛ بستر گفت‌وگو، شکل‌گیری درک مشترک و تخلیه هیجانی جامعه است. محدود شدن این بستر، جامعه را در وضعیت انزوای ارتباطی قرار می‌دهد، وضعیتی که در زمان ناآرامی، هزینه‌های اجتماعی و روانی آن چند برابر می‌شود.

اینجاست که تفاوت میان «آرزو» و «حق» معنا پیدا می‌کند. آنچه زمانی امکانی مطلوب بود، امروز به بخشی از حقوق اولیه شهروندی تبدیل شده است. اینترنت و ارتباطات دیجیتال دیگر ابزار جانبی یا رفاهی نیستند؛ پایه‌های مشارکت اجتماعی، فعالیت اقتصادی و زندگی روزمره‌اند. ادامه‌دار شدن محدودیت‌ها یا نامشخص بودن وضعیت دسترسی، هزینه‌های اجتماعی قابل توجهی دارد. کسب‌وکارهای کوچک آسیب می‌بینند، آموزش نابرابرتر می‌شود و شکاف اطلاعاتی عمیق‌تر. در چنین شرایطی، فشار اقتصادی و روانی هم‌زمان افزایش می‌یابد و نارضایتی اجتماعی شکل پیچیده‌تری پیدا می‌کند.

یادداشت لی‌لی گلستان، شاید امروز بیش از هر زمان دیگری نشان می‌دهد که زمانه چگونه تغییر کرده است. آرزویی که زمانی به اتصال فرهنگی و بهبود کیفیت زندگی گره خورده بود، حالا به مطالبه‌ای عمومی بدل شده که مستقیماً با زیستن، امنیت روانی و احساس آزادی ارتباط دارد. قطع یا مبهم کردن این دسترسی، صرفاً یک تصمیم فنی نیست؛ مداخله‌ای است در جریان عادی زندگی مردم. ولی آنچه ثابت و بدون تغییر مانده عدم دسترسی است.

نادیده گرفتن حق دسترسی به اینترنت هزینه‌ای می‌سازد که دیر یا زود خود را در لایه‌های مختلف جامعه نشان خواهد داد

آنچه امروز در قطع یا اختلال اینترنت و در دوره‌ای تماس تلفنی و پیامک تجربه می‌شود، صرفاً یک محدودیت فنی یا تصمیم مقطعی نیست بلکه نشانه‌ی شکافی عمیق‌تر میان زندگی روزمره مردم و سازوکارهای تصمیم‌گیری است. آرزویی که زمانی به اتصال فرهنگی و بهبود کیفیت زندگی گره خورده بود، حالا به حقی تبدیل شده که با امنیت روانی، امکان زیستن عادی و احساس تعلق اجتماعی پیوند دارد.

در جهانی که ارتباط، پایه‌ی کار، آموزش و روابط انسانی است، محروم‌سازی یا مبهم‌سازی دسترسی، جامعه را به سمت انزوا، اضطراب و خشم سوق می‌دهد. اینترنت امروز نه امتیاز است و نه مطالبه‌ای لوکس؛ بخشی از حق زیستن در جهان معاصر است و نادیده گرفتن آن، هزینه‌ای می‌سازد که دیر یا زود خود را در لایه‌های مختلف جامعه نشان خواهد داد.



منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

َadmin

«جهش» بنیاد علم ایران آغاز شد

۱۸:۳۴ – ۰۸ بهمن ۱۴۰۴ باشگاه خبرنگاران جوان – معرفی برنامه راهبردی «جهش» (جریان‌سازی، هدایت و شتاب‌دهی به برون‌داد‌های علمی باکیفیت اعضای هیئت علمی)، در

ادامه مطلب »