در تضاد با این وسعت عظیم، جمعیت گرینلند تنها حدود ۵۷ هزار نفر است. بیشتر ساکنان آن از قوم اینویی هستند و بخش باقیمانده عمدتاً ریشهی دانمارکی دارند. پایتخت این جزیره، نوک (Nuuk)، شهری کوچک و مدرن است که کمتر از ۲۰ هزار نفر جمعیت دارد و نماد زندگی انسانی در دل طبیعتی سخت و قطبی بهشمار میآید.
چرا گرینلند بخشی از دانمارک است؟
داستان گرینلند با یک سوءتفاهم تاریخی شروع میشود: حدود هزار سال پیش، «اریک سرخ»، یک وایکینگ تبعیدی از ایسلند، به این سواحل رسید و بعد برای جذب مهاجران، نام جزیرهی یخزده را سرزمین سبز گذاشت؛ یکی از اولین نمونههای بازاریابی در تاریخ!
قرنها بعد، همین سرزمین دورافتاده بهتدریج وارد مدار قدرتهای اروپایی شد و در اوایل قرن هجدهم، دانمارک حضور رسمی خود را در آن تثبیت کرد. تا میانه قرن بیستم گرینلند مستعمره بود؛ سپس در قالب بازتعریف حقوقی، به بخشی از قلمرو دانمارک تبدیل شد.
گرینلند تا میانه قرن بیستم مستعمره دانمارک بود
امروز رابطه گرینلند و دانمارک نه به استعمار کلاسیک شباهت دارد و نه به استقلال کامل. این جزیره پارلمان و دولت محلی دارد، زبان رسمیاش گرینلندی است و بسیاری از امور داخلی را خودش اداره میکند. بااینحال، دو گره اساسی همچنان باقیمانده است: پول و امنیت.
اقتصاد گرینلند بدون کمک مالی سالانه دانمارک دوام نمیآورد و سیاست خارجی و دفاعی این جزیره همچنان از کپنهاگ مدیریت میشود. همین ترکیب نامتوازن گرینلند را به بازیگری خاص تبدیل میکند: سرزمینی با منابع و موقعیت راهبردی، اما بدون اختیار کامل برای تصمیمگیری در صحنه جهانی.
چرا گرینلند ناگهان مهم شد؟
افزایش توجه جهانی به گرینلند تصادفی نیست و از ترکیب چند عامل راهبردی ناشی میشود:




