
به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، اندیشمندان علوم انسانی و بهطور ویژه علم سیاست (به غیر از نظریهپردازان آنارشیسم و دولتستیزی افراطی)، بر این اعتقادند در شرایطی که عدهای تلاش میکنند «بیسامانی» و «خلاء قانون» را بر جامعهای حکمفرما کنند، (همان وضعیت آشوبهای سیاسی و اجتماعی)؛ «اوباش» و «لمپن»ها هستند که میدان را به تسخیر در میآورند و کسانی در خیابان، حرف خود را به کرسی مینشانند که تیغه چاقوی بلندتر و قلبی قسیتر برای کشتن و سوزاندن داشته باشند.
اینموضوع از منظر تحلیل رسانهای، سیاسی و امنیتی حائز اهمیت است. نقش افراد و گروههای شرور و بدنام در ناآرامیهای سیاسی معمولاً نه در آغاز، بلکه در روند و سمت و سوی ناآرامیها نمود پیدا میکند. اینافراد و نهادها (که میتوانند شامل سازمانهای تروریستی، گروههای جرم سازمانیافته، یا حتی عوامل خارجی با انگیزههای مخرب باشند) از بستر نارضایتیهای مشروع و عمومی برای تحقق اهداف خاص خود بهرهبرداری میکنند.
بد نیست نگاهی منطقی از حوره رسانه به ایننقشآفرینیها و نتایجشان داشته باشیم:
۱. بهرهبرداری و کانالیزه کردن نارضایتیها
بازیگران اصلی معادله مورد اشاره، اغلب با نفوذ در تجمعات و اعتراضات مردمی که ریشه در مشکلات اقتصادی یا اجتماعی دارند، نارضایتیهای عمومی را به سمت خشونت و اهداف سیاسی رادیکال هدایت میکنند. آنها به جای حل مسئله، بر تشدید درگیری تمرکز میکنند تا از آن به عنوان اهرم فشار یا فرصتی برای آشوبزایی استفاده کنند.
۲. تأمین مالی و لجستیکی
به خلاف معترضان عادی که ممکن است منابع مالی محدودی داشته باشند، افراد یا سازمانهای بدنام دارای ساختارهای مالی قوی هستند. آنها میتوانند هزینههای عملیاتی سنگینی را پوشش دهند، از جمله:
تأمین تجهیزات مورد نیاز برای درگیریها (مانند سلاحهای سرد، مواد آتشزا یا تجهیزات ارتباطی رمزگذاری شده)، پرداخت حقوق یا انگیزههای مالی به نیروهای آموزشدیده برای انجام اقدامات مشخص و هدفمند، تأمین هزینههای حمل و نقل و ساماندهی نیروها.
۳. تشدید خشونت و تغییر ماهیت اعتراض
یکی از مخربترین نقشهای اینگروهها، تبدیل ماهیت اعتراضات از یک حرکت مدنی به یک درگیری مسلحانه یا تخریبی است. با انجام اقدامات خشونتآمیز هدفمند (مانند حمله به زیرساختها، مراکز امنیتی یا تخریب اموال عمومی و خصوصی)، آنها ۲ هدف را دنبال میکنند:
الف) وادار کردن دولت به واکنش سخت: این امر میتواند منجر به چرخه خشونت و سرکوب شود و حمایت عمومی از جنبش را افزایش دهد.
ب) ایجاد رعب و وحشت: با ایجاد فضایی از هرج و مرج، کنترل دولت بر اوضاع کاهش یافته و گروههای شرور میتوانند با سهولت بیشتری عملیات خود را انجام دهند.
۴. جنگ اطلاعاتی و پروپاگاندا (Dezinformatsiya)
اینافراد از ابزارهای رسانهای و شبکههای اجتماعی برای انتشار هدفمند اطلاعات نادرست، شایعات و پروپاگاندا استفاده میکنند. اهداف اصلی اینجنگ اطلاعاتی عبارتند از:
تخریب اعتبار دولت: نشان دادن دولت به عنوان یک نهاد فاسد، ظالم و نامشروع.
رادیکالیزه کردن هواداران: تحریک احساسات و افراطی کردن بخشهایی از جامعه برای جذب نیروهای جدید به سمت اقدامات خشونتآمیز.
بریدن اعتماد عمومی: سلب اعتماد مردم به رسانههای رسمی، نهادهای دولتی و حتی معترضان صلحجو.
۵. مدیریت در سایه و سازماندهی
این افراد یا سازمانها ممکن است نقش مستقیم در رهبری عمومی نداشته باشند، اما در پشت صحنه به سازماندهی و جهتدهی سلولهای عملیاتی کوچک و زیرزمینی میپردازند. این «رهبری سایه» به جنبشهای آشفته و بدون ساختار، یک ستاد فرماندهی حرفهای و کارآمد تزریق میکند که برای مقابله با نیروهای دولتی آموزش دیده و سازمان یافته است.
در مجموع، نقش افراد شرور در ناآرامیهای سیاسی، تزریق عناصر تخریب، خشونت و حرفهایگری به حرکتی است که ممکن است در ابتدا ریشههایی کاملاً مدنی و اصلاحطلبانه داشته باشد، و در نهایت منجر به بیثباتی پایدار و به خطر افتادن امنیت ملی میشود.




