ملودرام در سینما خیلی پرتکرار است. بواسطهی همین تکرار پیدرپیاش در هر سینمایی فیلمسازان مجبورند برای خلق یک روایت عاشقانه دست به ترکیب ژانری بزنند. فیلمهای عاشقانه آنقدری زیاد هستند که مخاطب هم بواسطهی قراردادهای ژانری و هم تکرار قصه میتواند پایان روایت را حدس بزند. با این وجود همچنان سینمای عاشقانه بهشدت خواهان دارد و تهیهکنندگان نیز میدانند که میتوان از آن به پول رسید، البته با استفاده از کلیشههای کمتر استفاده شده و یا بکارگیری بازیگرانی که جذابیت زیادی برای مخاطب دارند.
ملودرام در سینما خیلی پرتکرار است. بواسطهی همین تکرار پیدرپیاش در هر سینمایی فیلمسازان مجبورند برای خلق یک روایت عاشقانه دست به ترکیب ژانری بزنند
فیلم ابدیت در بستری از زندگی پس از مرگ اتفاق میافتد. فیلمساز از این طریق به روایت عاشقانهاش حالوهوایی به روزتر میبخشد و از ایدههای تازهتری استفاده میکند، هر چند که فیلم مرا یاد زیر آسمان برلین (Wings Of Desire) میاندازد. البته نه به این معنا که ابدیت متعلق به این فیلم آلمانی است. چالشی که کارگردان در ابدیت به راه میاندازد شبیه چیزی است که ویم وندرس در زیر آسمان برلین در سال ۱۹۸۷ بهش پرداخته است. درواقع ابدیت یک کپی درجهی هزار از مضمون Wings Of Desire است، آنهم در شرایطی که از همهی زیرمتنهای سیاسی و مذهبیاش فاکتورگرفته شده و تنها «ابدیت» زیر آسمان برلین در این فیلم مورد استفاده قرار گرفته است.
ابدیت با روایت زندگی یک زوج مسن شروع میشود. لری شبیه اتفافات خندهدار سینمای کمدی که شروعکنندهی بحران درام هستند با خوردن چوب شور فوت میکند و به جایی شبیه برزخ میرود. لری که نقشاش را (مایلز تلر) بازی میکند در کالبد جوانیاش به جائی خوش رنگولعاب میرسد. او به زودی میفهمد که مرده است و حالا باید ظرف چند روز انتخاب کند که ابدیت را چگونه بگذراند، ابدیتی که غیرقابل بازگشت و غیرقابل تغییر است. انتخابی که تا ابد باید پایش بایستد. اما آدمهای این برزخ انتخاب دیگری هم دارند، آنها میتوانند تا رسید عزیزانشان صبر کنند البته بهتر است بگوییم تا مردن عزیزانشان! پس لری صبر میکند تا همسرش جون با بازی الیزابت اولسن هم بمیرد و از راه برسد.




